الدكتور فتح الله المحمدي (نجارزادگان)

48

تفسير تطبيقى (فارسى)

مواردى بوده كه نمىتوانستند معناى آيه و مراد خدا را درك كنند نه آنكه به طور مطلق از تفسير برحذر باشند . « 1 » حاصل آنكه اكثر دانشمندان شيعه و اهل سنت بر اين قول متفق‌اند كه روايات نهى از تفسير به رأى به معناى نفى مطلق تفسير نيست و بايد به معناى واقعى اين روايات پى برد . عده‌اى گفته‌اند : تفسير به رأى دو گونه است ، تفسير به رأى نكوهيده و ناروا ، و تفسير به رأى پذيرفته شده و روا ، و آنچه كه مفسر با شرايط و لوازمش انجام مىدهد از قسم دوم است . « 2 » به نظر مىرسد اين تقسيم‌بندى درست نيست ، چون لسان اين روايات تخصيص بردار و بخش‌پذير نيست به ويژه اگر ضمير در « برأيه » را مورد توجه قرار دهيم كه نشان مىدهد تفسير به رأى خود شخص است و هميشه ناروا و نكوهيده ، حتى اگر به مقصد هم برسد اين نكوهش پابرجاست ( چون از راهش نرفته است ) و روايتى نيز از معصوم از فريقين نقل نشده كه تفسير به رأى را در مواردى ممدوح و برخى موارد آن را مذموم به حساب آورد .

--> ( 1 ) . تفسير القرآن العظيم ، ج 1 ، ص 13 و نيز التفسير و المفسرون ، ج 1 ، ص 261 برخى از اهل سنت كوشيده‌اند بين دو ديدگاهى كه منع از تفسير مىكند و آن را موقوف به روايات مىداند با ديدگاهى كه تفسير به معناى اجتهاد و استنباط از قرآن را پس از حصول شرايط لازم روا مىشمرد ، جمع كنند و اختلاف آنها را اختلاف لفظى نشان دهد . ( ر . ك : التفسير و المفسرون ، ج 1 ، ص 264 و ص 273 ) ليكن اين كوششى بىحاصل برخاسته از عدم درك درست از اعتقاد مانعين و مخالف با نص صريح عبارت آنهاست ( در بحث « امكان فهم و جواز تفسير » نص عبارت راغب اصفهانى كه ديدگاه آنان را نقل كرده ، ديديد ) اينان گمان كرده‌اند مانعين ، تفسيرى را نهى مىكنند كه بر اساس قوانين عربى و موافق با ادله شرعى نيست و ( در يك كلام ) مفسّر ، شرايط لازم براى تفسير را دارا نمىباشد و اگر تفسير بدين صورت نباشد هر دو گروه آن را جايز مىشمرند . غافل از اينكه اساسا تفسير بدون شرايط لازم از دايره بحث بيرون است و كسى در منع آن ترديد نكرده است ، موضع نزاع در اين است كه آيا مفسر پس از دستيابى به شرايط لازم مىتواند كتاب خدا را تفسير كند يا آنكه تنها بايد به روايات و آثار منقوله اكتفا كند ، عدّه‌اى اندك از فريقين آن را منع و جمع كثير از دو فريق آن را روا مىدانند . ( 2 ) . به نظر مىرسد نخستين بار « شاطبى » اين تقسيم را انجام داده است ( ر . ك : قاسمى ، محاسن التأويل ، ج 1 ، ص 165 ) و پس از وى امثال ذهبى از وى پيروى كرده‌اند ، ر . ك : التفسير و المفسرون ، ج 2 ، ص 265 .